|
***با سلام و درود به روان مطهر شهدا
و این یک ستم بزرگ تاریخ است که ما زبونان باید عزاداران و سوگواران آن عزیزان باشیم و ما گرفتاران زرق و برق دنیای پست و مادی از تصور زندگی عارفانه آن دلیر مردان خدائی عاجزیم تا چه برسد باینکه بخواهیم مانند آنان باشیم . بخاطر دارم در زمان آموزشهای رزمی آبی - خاکی گردان در سال 65 قبل از عملیات کربلای 5 در حاشیه رودخانه دز که بچه های گردان در حال دیدن یکی از آموزشهای سخت و مورد نیاز عملیات آینده بودند در پس یک روز با بلند شدن آوای دل انگیز اذان از بلندگوهای حسینیه گردان همه جهت برگزاری نماز جماعت مغرب و عشاء بسوی حسینیه رفتیم . در آن نماز بیاد ماندنی در زندگی من قسمتم گردید در صف جماعت کنار علیرضا آملی قرار بگیرم , قلم و کاغذ و کلام از بیان نوع نماز این شهید عزیز عاجز می ماند , با اعلان تکبیره الاحرام از سوی مکبر , ارتباط عاشقانه این شهید با خدایش بقدری زیبا و با عظمت برقرار شد که من تا آخر نماز مات و مبهوت او بودم , با قرائت هر کلمه نماز از سوی امام جماعت , در و دیوار حسینیه از صدای گریه این شهید بخود می لرزید و شاید سایر آفریده های خداوند به نظاره نشسته بودند و غبطه می خوردند به این نوع از پرستش خالق از سوی علیرضا , در روایات آمده است شهید نظر می کند به وجه الله , ولی در آن مغرب رویائی اگر هر کس گوشه چشمی باز می کرد و به سجاده علیرضا نگاه می کرد می توانست او را در آسمانها ببیند , او آنجا نبود , به نظاره وجه الله نشسته بود , خدایا مرا ببخش که بنده سرپا تقصیر می خواهد آن لحظه ملکوتی و با عظمت عبادت آن شهید عزیز را به این نحو قاصر به تصویر بکشد . خدایا مرا ببخش...
وقتی صدای مکبر بلند شد که السلام علیکم و رحمه الله و برکاه , او ناراحت از اتمام این ارتباط و من سر و پا مشتاق و منتظر برای دیدن چهره او , صورتش نورانی و خیس از اشک بود , گویا دوباره وضو گرفته است گفته شده است که سلام آغاز هر دیداریست ولی سلام در پایان نماز است , شاید این بدین معناست که پایان نماز آغاز دیداری است . و بعد از سلام نماز , من که غافل از همه جا هستم بسویش دست دراز می کنم و می گویم برادر قبول باشد و او در دل می گوید ما را که پذیرفتند , مگر ندیدی ؟ و کربلای 5 فقط بهانه ای بود برای آخرین پروازش , در حالیکه گردان در حال تمرین نظامی بر روی زمین بود , او در آسمانها تمرین پرواز می کرد , او در هر نمازش بسوی پروردگارش پر می کشید و روحش از بدن خارج می شد و به ماورای زمین خاکی منتقل می شد و من بر این ادعا شاهد دارم و آن حسینیه گردان حضرت علی اکبر (ع) در حاشیه رودخانه دز می باشد , خدایا به ما عنایتی کن برای یکبار هم که شده بتوانیم همانند علیرضا نماز بخوانیم , همانگونه , بی کم و کاست , خدایا عنایتی کن ...
|