پشم ريسي
روزي اميرالمؤمنين عليه‏السلام براى رفع گرسنگى خانواده‏اش، به سراغ خانه‏ى يك مرد يهودى به نام شمعون رفت و مشكل خود را با او در ميان گذاشت و از او مقدارى جو خواست، لذا چنين فرمود:
{هل لك ان تعطينى جزة من الصفوف تغزلها لك ابنة محمد بثلاثة اصوع من شعير؟ قال: نعم، فاعطاه فجا بالصفوف والشعير و اخبر فاطمة (ص) فقبلت و اطاعت ثم عمدت.........}
آيا تو مقدارى از پشم را در برابر نه كيلو جو در اختيار من قرار مى‏دهى كه دختر پيامبر خدا- فاطمه‏ى زهرا- آن را برايت بريسد؟ شمعون گفت: بلى. آن‌گاه على عليه‏السلام پشم و جو را گرفت و به خانه آورد و جريان را به آن بانوى بزرگوار گفت، آن حضرت نيز كار استيجارى را پذيرفت، و شروع به كار كرد....
قابل توجه است كه فاطمه‏ى زهرا عليهاالسلام با آن همه شأن و جلالش، با چه مشكلاتى دست و پنجه نرم كرده و علاوه بر كارهاى سخت منزل، براى شخص يهودى نيز كار كرده و هرگز به رخ على عليه‏السلام نياورده و آبروى خانواده‏اش را حفظ نموده است.