|
از كودكي تا شهادت
علامهي شهيد قاضيطباطبايي در سال 1331 هجري قمري مطابق با 1293 هجري شمسي در يك خانواده باعلم، فضيلت، سيادت و ديانت در شهر تبريز چشم به جهان گشود. در هفت سالگي در پيش يك معلم خصوصي سپس در مكتبخانه معمول آن عصر، تحصيلات خود شروع نمود و از محضر پدر فقيه و بافضيلتش آيتالله حاج ميرزاباقر قاضي (متوفاي 1366 ق ) و از عمويش آيتالله حاج ميرزااسدالله قاضي ( متوفاي 1348 ق ) بهره گرفت و بعد از آمادگي كامل، وارد مدرسه طالبيه گرديد و در آنجا اقامت گزيد و از محيط خانه به محيط مدرسه منتقل و ممحّض به تحصيل شد و از جلسات درسي اساتيد بزرگ و متبحّر آن مدرسه پرشور علمي و مخصوصاً از محضر پدر و عمويش كه از مدرّسان عاليرتبه آن حوزهي علميه بودند، كسبفيض نمود.
علوم پايه و مقدمات را به پايان برد و دروس سطح و متون عاليه را تا پايان كفايتين به شُرف اتمام رسانيد تا بالاخره در سال 1318 در 25 سالگي وارد حوزهي علميهي قم گرديد. درس كفايتين را در محضر دو آيت بزرگ يعني نجفي و گلپايگاني كامل نمود و دروس خارج فقه و اصول را در محضر آيتاللهالعظمي حجّت كوهكمري و مراجع بزرگ وقت شروع كرد و درس فلسفه و علوم عقلي را در محضر استاد فلسفه، اخلاق و عرفان يعني حضرت امام خميني تلمّذ نمود و در جلسه درس فلسفه آن بزرگوار كه در خانهي خود براي برخي شاگردان خاص خود به طور خصوصي تشكيل داده بود، شركت ميكرد و اين درس 4 سال متوالي ادامه داشت.
در اين مدت در دروس خارج فقه و اصول آن بزرگوار نيز حضور مييافته است تا بالاخره بعد از 10 سال كوشش و فعاليت مداوم در كسب اين علوم متعاليه با تأكيد استاد و مرشدش آيتاللهالعظمي حجت كوهكمري در سال 1328 عازم حوزهي علميهي نجفاشرف گرديد و دورههاي عاليه دروس خارج فقه و اصول را در اين حوزه علميهي كهن در محضر فقها و مراجع بزرگ و اساتيد متبحّر همچون آيات عظام: حكيم سيدحسن بجنوردي، حاج ميرزاباقر زنجاني، حاج شيخ عبدالحسين رشتي و ديگر برجستگان علم و فضيلت ادامه داد و به مرتبه عالي فقاهت و اجتهاد نايل آمد و موفق به اخذ اجازه اجتهاد و روايت از اساتيدش گرديد.
ايشان مخصوصاً با علامه مجاهد و منادي وحدت اسلامي حضرت آيتاللهالعظمي شيخ محمدحسين كاشف الغطاء ارتباط ويژهاي برقرار نمود و از شاگردان مقرّب و خواص او قرار گرفت و مورد توجه و مشمول الطاف خاص او گرديد.
از محضر اين عالم مجاهد و برجسته، درس فقاهت و سياست بياموخت و علاوه بر شخصيت علمي و فقهي، شخصيت سياسي و مبارزاتي او در مكتب اين مرد ميدان سياست و فقاهت نضج گرفت. تا بالاخره بعد از سه سال اقامت پربار و پربركت در حوزهي علميهي نجفاشرف در سال 1331 به موطن اصلي خود تبريز مراجعت نمود و در آنجا رحل اقامت افكند و برگ ديگري از زندگي او ورق خورد و صفحهي جديدي به روي او گشوده شد.
شهيد قاضي بعد از مراجعت به تبريز به رتق و فتق و حل مشكلات امور ديني و اجتماعي مردم تبريز و آذربايجان پرداخت و به فعاليتهاي علمي و به مطالعات و تحقيقات خود به شكل عميقتري ادامه داد و آنچه را كه سالهاي متمادي در حوزههاي علميه به دست آورده بود، كاربردي كرد و به مرحلهي عمل و اجرا گذاشت و با قلم شيواي فارسي و عربي خود مشغول به تحقيق، تأليف، تعليق، تصحيح و احياي آثار گرانبهاي علمي بزرگان علم و فضيلت گرديد و از اين طريق آثار گرانمايه علمي و تحقيقي زيادي از خود به يادگار گذاشت.
با مجلات علمي و سياسي معروف جهان اسلام مانند مجلات:
« العرفان، الواهب، رسالهالاسلام و ... » به همكاري پرداخت و مقالات ارزشمندي را از طريق اين مجلات وزين عربي در سطح كشورهاي اسلامي منتشر ساخت كه صداي آن در ميان علماي اسلام و اكثر مراكز علمي و ديني پيچيد.
با علماي بزرگ جهان اسلام و مراكز علمي مخصوصاً با دانشگاه الازهر مصر ارتباط مكاتباتي برقرار نمود كه در تحكيم وحدت اسلامي و تقريب مذاهب و رفع شبهات و سوء تفاهمات مذهبي بسيار مفيد و سازكار بود.
كتابخانه غني و ارزشمندي كه از اجداد بافضيلتش به عنوان ميراث عظيم فرهنگي براي وي به يادگار مانده بود، توسعه داد كه هماكنون تعداد كتب آن به دهها هزار كتاب و اسناد چاپي و خطي كه برخي از آنها كمياب و يا ناياب و منحصر به فرد ميباشند، بالغ ميگردد. از طرف ششم: شهيد قاضي در تبريز ملجأ و محور روحانيت منطقه بود؛ مرجع رسيدگي به امور طلاب و فضلا بود و خانهي وي هر روز محلّ تردّد، مراجعه و تجمع علما، طلاب و روحانيت شهر تبريز و بلكه استان آذربايجان بود كه در حدّ توان و اقتضاي زمان به رتق و فتق امور طلاب و روحانيت شهر و منطقه، ساماندهي امور آنان و حلّ مشكلاتشان ميپرداخت.
شهيد قاضي در عرصهي سياست، مجاهدات و مبارزات سياسي نيز سخت فعال بود و بار سنگين فعاليتهاي سياسي جامعه خود را بر دوش داشت و از دوران طلبگي و تحصيلاتش اينچنين تربيت شده و به بار آمده بود؛ چنانكه در سال 1307 در 15 سالگي در محضر پدر كه در قيام تبريز عليه ديكتاتوري و دينستيزي رضاخان به پا خواسته بود، به تهران سپس به مشهد تبعيد شدند و بعد از يك سال تبعيد، به تبريز برگشتند كه در غيابشان خانهي آنان از سوي شهردارِ وقت مورد تخريب قرار گرفته بود و در نجفاشرف نيز ارتباط نزديك و تنگاتنگي با مرد سياست و جهاد، علامه كاشفالغطا داشت كه بعد از مراجعت به تبريز نيز اين ارتباط را حفظ نمود.
در مبارزات ضدّاستعماري و ضدّاستكباري و مبارزه با تحريفات و اختلافات مذهبي و در مسير تقريب مذاهب و وحدت اسلامي با آن بزرگوار، همراه و همصدا بود و با زبان و قلم در اين ميدان مجاهدت ميكرد؛ به همين جهت و با همين روحيّات از آغاز انقلاب اسلامي به رهبري استاد محبوب و مرشدش حضرت امام خميني در سال 1341 به عنوان محور مبارزات سياسي در تبريز و آذربايجان به رهبري انقلاب پيوست و عملاً نمايندگي، رهبري و هدايت انقلاب و مبارزات سياسي را در منطقه بر دوش گرفت و در اين راه زجرها كشيد و متحمّل مشقّات زياد روحي و جسمي گرديد و بارها از طرف حكومت طاغوت به زندان، حبس، تبعيد به عراق و نقاط مختلف كشور محكوم شد؛ تا بالاخره در سال 1346 رسماً و كتباً بر اساس حكم نمايندگي حضرت امام، رهبري انقلاب را در استان آذربايجان دريافت نمود.
از آن تاريخ مسئوليت بزرگ و بار سنگين ديگري بر دوش او نهاده شد و بعد ازپيروزي انقلاب نيز از سوي حضرت امام به عنوان امام جمعه تبريز انتخاب گرديد و اولين نماز جمعه تاريخي خود را در 23 ماه مبارك رمضان 1399 مطابق با 27 مرداد 1358 در روز جهاني قدس با سيل عظيمي از مردم در تبريز برگزار نمود كه واقعاً يك نماز جمعه استثنايي، تاريخي و داري خصوصيات ويژهاي بود؛ نماز عبادي سياسي در ماه مبارك رمضان، روز جمعه، روز قدس، با انبوه عظيم جمعيت، توأم با شور و احساسات سرشار انقلابي !!
واقعاً نماز جمعه استثنايي و تاريخي بود كه من شخصاً در آن نماز جمعه حضور داشتم و خاطرات فراوان و فراموش نشدني از آن نماز به ياد دارم؛ تا بالاخره در ماه ذيالحجه سال 1399 پايان قرن 14 هجري قمري مطابق با 10 آبان سال 1358 هجري شمسي، در 65 سالگي به فيض عظماي شهادت نايل آمد و در روز عيد قربان در راه اسلام و انقلاب اسلامي قرباني شد و در جرگهي شهداي فضيلت قرار گرفت و مصداق « ختامه مسك » گرديد كه « عاش مجاهداً و مات شهيداً »
شهيد قاضيطباطبايي در سال 1309 با دختر عموي خود آيتالله حاج ميرزااسدالله قاضي ازدواج نمود و ثمرهي اين ازدواج پرميمنت 5 اولاد شايسته يعني 4 پسر و يك دختر بوده است كه همگان اهل تقوا و ديانت هستند و در ميان مردم از وجاهت و احترام ويژهاي برخوردارند كه يكي از آنان به نام سيدمحمدتقي قاضيطباطبايي هماكنون جايگزين پدر و ادامهدهندهي راه اجداد عالم و دانشمندش و مشعلدار چراغ علم و فضيلت در خاندان قاضيطباطبايي است كه چراغ علم، دانش و تقوا در اين خاندان پيوسته فروزان بماند.
منبع:
كتاب حقيقت مغفول
|