سخنرانی

عوامل ترور

فلسطین

حسینیه ارشاد


تدریس و تحقیق



* فلسطین

«اگر پيغمبر اسلام زنده بود، امروز چه مي‌کرد؟ درباره‌ي چه مسأله‌اي مي‌انديشيد؟ والله و بالله قسم مي‌خورم که پيغمبر اکرم در قبر مقدسش امروز از يهود مي‌لرزد. اين يک مسأله دودوتا چهارتاست. اگر کسي نگويد، گناه کرده است. من اگر نگويم والله مرتکب گناه شده‌ام، و هر خطيب و واعظي اگر نگويد مرتکب گناه شده است. گذشته از جنبه‌ي اسلامي، فلسطين چه تاريخچه‌اي دارد؟ قضيه‌ي فلسطين مربوط به دولتي از دولت‌هاي اسلامي هم نيست، مربوط به يک ملت است، ملتي که او را به زور از خانه‌اش بيرون کرده‌اند. تاريخچه‌ي فلسطين چيست؟ مدعي هستند که در سه هزار سال پيش دو نفر از ما (داود و سليمان) براي مدت موقتي در آنجا سلطنت کرده‌اند. تاريخ را بخوانيد؛ در تمام اين مدت دو سه هزار ساله، کي بوده است که سرزمين فلسطين به يهود تعلق داشته است، کي بوده است که بيشتر سرزمين فلسطين مال ملت يهود باشد؟ آيا بيشتر سرزمين فلسطين از آن ملت يهود است؟ قبل از اسلام هم مال آن‌ها نبود، بعد از اسلام هم مال آن‌ها نبود. روزي که مسلمين، فلسطين را فتح کردند، فلسطين در اختيار مسيحي‌ها بود، نه در اختيار يهودي‌ها و اتفاقاً مسيحي‌ها که با مسلمين صلح کردند، يکي از مواردي که در صلح‌نامه گنجاندند اين بود که شما يهود را در اين‌جا راه ندهيد. گفتند: ما با شما زندگي مي‌کنيم ولي با يهود زندگي نمي‌کنيم. چطور شده يک دفعه نام وطن يهودي به خود گرفت؟ يکي از قضايايي که کارنامه‌ي قرن ما را تاريک مي‌کند (اين قرني که به دروغ نام حقوق بشر، نام آزادي، نام انسانيت بر آن گذاشته‌اند) همين قضيه است.
يهودي‌هاي دنيا بعد از اين‌که از ملت‌هاي غيرمسلمان زجر و شکنجه و آزار مي‌بينند (در روسيه، آلمان و بسياري از نقاط دنيا) بزرگانشان مي‌نشينند مي‌گويند تا وقتي که ما در اطراف دنيا متفرق هستيم، در هر جا اقليتي هستيم، سرنوشت ما همين است. ما بايد مرکزي را انتخاب کنيم و همه‌مان آنجا جمع شويم. اتباع مذهب يهود آنجا جمع شوند. اول هم جايي را که فکر نمي‌کند، فلسطين است؛ جاهاي ديگر را فکر مي‌کند. بعد جنگ بين‌الملل اول پيش مي‌آيد. (البته من خلاصه‌اش را عرض مي‌کنم. مي‌توانيد کتاب‌هايي را که در اين زمينه نوشته شده است بخوانيد.) متفقين با عثماني‌ها مي‌جنگند. (من نمي‌خواهم از عثماني‌ها دفاع کنم ولي هر چه بود، حکومت واحدي بود، اگر ظالم هم بود، بالاخره واحد بود.)
اعراب ساده‌لوح که از حکومت عثماني به ستوه آمده بودند، تحريک متفقين را پذيرفتند. از داخل عليه حکومت عثماني جنگيدند، به وعده‌ي اين‌که به خود آن‌ها در مقابل عثماني‌ها استقلال بدهند. انگليس‌ها به اين‌ها قول قطعي دادند که ما به شما استقلال مي‌دهيم به شرط اين که به نفع ما با عثماني‌ها بجنگيد. اين بيچاره‌ها جنگيدند. در خلالي که اين بدبختي‌هاي نادان ناآگاه داشتند با دولت تا حدودي اسلامي خودشان مي‌جنگيدند، انگلستان قول و قرار خودش را با حزب صهيونيسم که تازه تشکيل شده بود، محکم کرد که فلسطين را به شما مي‌دهيم در قلب کشورهاي اسلامي. جامعه‌ي ملل به وجود مي‌آيد. (عدالت را ببينيد!) و تصويب مي‌کند که در دنيا ملت‌هايي هستند (مخصوصاً ملت‌هايي که از عثماني جدا شده‌اند) که چون رشد ندارند، ما بايد برايشان سرپرست معين کنيم تا اين‌ها را اداره کنند. در واقع مي‌خواستند ارثيه‌ي عثماني‌ها را تقسيم کنند. قسمتي از آن‌ها را دادند به فرانسه، قسمتي را دادند به انگلستان و... از جمله جاهايي که انگلستان گرفت، فلسطين بود. گفت من قيّم و سرپرست شما هستم؛ رسماً شد کفيل. بعد به صهيونيست‌ها وعده داد (وعده‌ي معروف  بالفور) که من اينجا را به شما مي‌سپارم.
«صهيونيست‌ها» يعني يهودياني‌ که ده‌ها قرن بود که در گوشه‌هاي ديگر دنيا زندگي مي‌کردند و از نژادهاي ديگر بودند. من خودم فکر مي‌کردم که يهوديان موجود، همه از نسل اسرائيلند. حالا مي‌بينم تاريخ تشکيک مي‌کند، مي‌گويد اين حرف دروغ است. بسياري از يهودي‌ها اصلاً از نسل اسرائيل نيستند، جامع مشترکشان فقط مذهب است و بس. حتي نژادشان هم خالص نمانده داست. يهودياني که در اطراف و اکناف دنيا زندگي مي‌کردند، فقط به دليل اين‌که فرنگي‌ها به اين‌ها زجر داده‌اند و اين‌ها دنبال نقطه‌اي مي‌گردند که آن‌جا جمع شوند، و به دليل اين‌که مردم خيانت پيشه‌اي هستند، و به دليل اين‌که کتاب مقدسشان به آن‌ها اجازه داده که اگر به سرزميني رفتند، رحم نبايد در شما وجود داشته باشد و از هيچ وسيله‌اي براي پيشبرد هدفتان امتناع نکنيد، بعد که انگلستان وسيله‌ي مهاجرتشان را فراهم کرد، به اين سرزمين مهاجرت کردند و زمين‌ها را خريدند، در حالي که يهودي بومي در فلسطين بيش از پنجاه هزار نفر نيست که الآن هم آن بيچاره‌ها در بدبختي فوق‌العاده‌اي زندگي مي‌کنند؛ يعني يهوديان اروپايي و آمريکايي که آمدند، از جمله بدبختي‌هايي که به وجود آورده‌اند اين است که سرباز يهوديان اصيلي هستند که حق دارند در آن‌جا زندگي کنند.
يک وعده روشنفکر در ميان اعراب بود؛ قيام کردند، انقلاب کردند. اين‌ها را کشتند، اعدام کردند، به دار کشيدند. مرتب يهودي‌ها را فرستادند. همين که عده زياد شد، اسلحه‌ي زيادي هم در ميانشان پخش کردند. بعد اين‌ها افتادند به جان مسلمانان بومي؛ کشتند و زدند و بعد هم آواره کردند. پشت سر يکديگر، از کشورهاي اروپايي مهاجرت مي‌شد. آمدند و آمدند. اين يهودياني که شما امروز اسمشان را مي‌شنويد: موشه‌دايان، زلي اشکول، گلداماير، زهرمار! آخر ببينيد اين‌ها از کجاي دنيا آمده‌اند؟! مدعي هستند که اين سرزمين، سرزمين ماست. امروز در حدود سه ميليون نفر مسلمان، آواره از خانه و زندگي‌شان هستند. هدف مگر تنها همين است که يک دولت کوچک در آن‌جا تشکيل شود؟ خيلي اشتباه کرده‌ايد، خيلي همه اشتباه مي‌کنيم. او مي‌داند که يک دولت کوچک، بالاخره نمي‌تواند آن‌جا زندگي کند؛ يک اسرائيل بزرگ که دامنه‌اش از يک طرف شايد تا ايران خودمان هم کشيده شود. به قول عبدالرحمن فرامرزي: «اين اسرائيلي که من مي‌شناسم، فردا ادعاي شيراز را هم مي‌کند، مي‌گويد: شاعرهاي خود شما هميشه در اشعارشان اسم شيراز را گذاشته‌اند ملک  سليمان! هر چه بگويي آقا! آن تشبيه است، مي‌گويند سند از اين بهتر مي‌خواهيد!» مگر ادعاي خيبر را که نزديک مدينه است، ندارند؟ مگر روزولت به پادشاه وقت عربستان سعودي پيشنهاد نداد که شما بياييد اين شهر را به اين‌ها بفروشيد؟ مگر اين‌ها ادعاي عراق و سرزمين‌هاي مقدس شما را ندارند؟
والله و بالله ما در برابر اين قضيه مسئوليم. به خدا قسم مسئوليت داريم. به خدا قسم ما غافل هستيم. والله قضيه‌اي که دل پيغمبر اکرم را امروز خون کرده است، اين قضيه است. داستاني که دل حسين بن علي را خون کرده، اين قضيه است. اگر مي‌خواهيم به خودمان ارزش بدهيم، اگر مي‌خواهيم به عزاداري حسين بن علي ارزش بدهيم، بايد فکر کنيم که اگر حسين بن علي امروز بود و خودش مي‌گفت براي من عزاداري کنيد، مي‌گفت چه شعاري بدهيد؟ آيا مي‌گفت بخوانيد: «نوجوان اکبر من» يا مي‌گفت بگوييد: «زينب مضطرّم الوداع، الوداع»؟! چيزهايي که من (امام حسين) در عمرم هرگز به اين جور شعارهاي پست کثيف ذلّت‌آور تن ندادم و يک کلمه از اين حرف‌‌ها را نگفتم. اگر حسين بن علي بود مي‌گفت: اگر مي‌خواهي براي من عزاداري کني، براي من سينه‌ و زنجير بزني، شعار امروز تو بايد فلسطين باشد. شمر امروز موشه‌دايان است؛ شمر هزار و سيصد سال پيش مرد، شمر امروز را بشناس. امروز بايد در و ديوار اين شهر با شعار فلسطين تکان مي‌خورد. مرتب دروغ در مغز ما کردند که اين يک مسأله داخلي است. مربوط به عرب و اسرائيل است. باز به قول عبدالرحمن فرامرزي اگر مربوط به اين‌هاست و مذهبي نيست، چرا يهوديان ديگر دنيا مرتب براي اين‌ها پول مي‌فرستند؟
ما چه جوابي در مقابل اسلام و پيغمبر خدا داريم؟ آيا چند روز پيش در روزنامه نخوانديدکه در سال گذشته يهوديان ساير نقاط دنيا، به يهودياني که فعلاً شناسنامه‌ي اسرائيلي دارند، پانصد ميليون دلار براي اين‌ها فرستادند که با اين پول‌ها فانتوم بخرند و بر سر مسلمانان بمب بريزند؟! شنيده‌ام يهوديان ايران خودمان در سال گذشته معادل پول دو فانتوم فرستادند. سي و شش ميليون دلار پول از يهوديان ايران خودمان براي آن‌ها به عنوان کمک رفت و من آن يهودي‌ها را به عنوان اين‌که يهودي هستند ملامت نمي‌کنم، ما خودمان را بايد ملامت کنيم. او به همکشيش کمک کرده است؛ با کمال افتخار پول مي‌فرستد، رسيدش هم از موشه‌دايان مي‌آيد و آن را در بازار هم نشان مي‌دهد، مي‌گويد بيا رسيدش را ببين. مگر همين دو سه شب پيش ننوشتند (من بريده‌اش را از «اطلاعات» دارم) که الآن فقط يهوديان مقيم آمريکا روزي يک ميليون دلار به اسرائيل کمک مي‌کنند؟! آن وقت تلاش ما مسلمين در اين زمينه چه بوده است؟ به خدا خجالت دارد ما خودمان را مسلمان بدانيم، خودمان را شيعه‌ي علي بن ابيطالب بخوانيم. اصلاً من بايد بگويم بعد از اين، داستاني را که ما از علي بن ابيطالب نقل مي‌کنيم، حرام است که ديگر در منابر نقل کنيم که: روزي علي بن ابيطالب شنيد دشمن به کشور اسلامي حمله کرده است: و هذا أخو غامد و قد وردت خيله الانبار. بعد فرمود: «شنيده‌ام زينت يک زن مسلمان را يا زني که در حمايت مسلمانان است گرفته‌اند؛ شنيده‌ام دشمن سرزمين مسلمين را غارت کرده است، مردانشان را کشته و اسير کرده است، متعرّض زنان آن‌ها شده است، زيورها را از گوش و دست زن‌ها جدا کرده است.» بعد همين علي بن ابيطالب که ما اظهار تشيع او را مي‌کنيم و نسبت به او حساسيت‌هاي بي‌معني و دروغين نشان مي‌دهيم گفت: فلو انّ امراً مسلماً مات من بعد هذا اسفاً ما کان به ملوماً، بل کان به عندي جديراً. «اگر يک مرد مسلمان با شنيدن اين خبر دق کند و بميرد، سزاوار است و مورد ملامت نيست.»
آيا ما وظيفه نداريم که کمک مالي به آن‌ها بکنيم؟ آيا اين‌ها مسلمان نيستند، عزيزان ندارند؟ آيا  اين‌ها براي حق مشروع بشري قيام نمي‌کنند؟ کيست که امروز منکر شود که فلسطيني‌هاي آواره حق بازگشت به وطن خود را ندارند؟ من در سفر مکه بعضي از اين‌ها را ديدم، يک جوان‌هايي! فقط مي‌گفتند: دماء الشهداء، ما اميدمان فقط به خون شهيدانمان است. افرادي در ميان آن‌ها هستند که والله براي لباسشان محتاجند و برهنه مي‌جنگند. اگر هفتصد ميليون جمعيت مسلمان دنيا، هر فرد روزي يک ريال بدهد، در سال نزديک به سيصد ميليارد دلار  مي‌شود. اگر فقط مردم ايران، که بيست و پنج ميليون نفر هستيم و نود و هشت درصد نود ميليون تومان مي‌شود. اگر يک عشر مسلمانان هم هر کس روزي يک ريال کمک کند، در سال نه ميليون تومان مي‌شود.

فضل الله المجاهدين باموالهم و انفسهم... _الذين امنوا و هاجروا و جاهدوا في سبيل الله باموالهم و انفسهم... به وسيله‌ي مال که مي‌توانيم کمک کنيم. والله اين انفاق واجب است، مثل نماز خواندن و روزه گرفتن واجب است. اولين سؤالي که بعد از مردن از ما مي‌کنند همين است که در زمينه‌ي همبستگي اسلامي چه کرديد؟ پيغمبر فرمود: من سمع مسلماً ينادي يا للمسلمين فلم يحببه فليس بمسلم.
هر کس بشنود صداي مسلماني را که فرياد مي‌کند: يا للمسلمين. مسلمانان به فرياد من برسيد، و او را کمک نکند، ديگر مسلمان نيست، من او را مسلمان نمي‌دانم. چه مانعي دارد که ما براي اين‌ها حساب باز کنيم؟ چه مانعي دارد که مقدار کمي از درآمد خودمان را اختصاص به اين‌ها بدهيم؟ چرا يهوديان دنيا، حتي يهوديان ايران کمک بکنند و ملت‌هاي ديگر آن‌ها را تحسين کنند، بارک الله بگويند، ملت بيدار بگويند، ولي ما نکنيم؟ مردم بيدار آن مردمي هستند که فرصت‌شناس باشند، دردشناس باشند، حقايق‌شناس باشند.
من وظيفه‌ي خودم را عمل کردم. وظيفه‌ي من فقط گفتن بود و خدا مي‌داند جز تحت فشار وجدان و وظيفه‌ي خودم چيز ديگري نبود. اين کمک مالي را وظيفه‌ي شما مي‌دانم، و وظيفه‌ي خودم و هر خطيب و واعظي مي‌دانم که اين را بگويد؛ من بر هر خطيب و واعظي واجب مي‌دانم که چنين حرفي را بزند. مراجع تقليد بزرگي مثل آيت‌الله حکيم و ديگران رسماً فتوا داده‌اند که کسي که در آن‌جا کشته مي‌شود، اگر نماز هم نخواند شهيد در راه خداست.
پس بياييم به خودمان ارزش بدهيم، به کار و فکر خودمان ارزش بدهيم، به کتاب‌هاي خودمان ارزش بدهيم، به پول‌هاي خودمان ارزش بدهيم، خودمان را ميان ملل دنيا آبرومند کنيم.»

 منبع : کتاب مصلح بیداری جلد 1