|
*
گذري بر چگونگي تحقيق و تدريس
مردان بزرگ و دورانساز تاريخ، آنان که با
حضور در برههاي از زمان بر انديشهها و ديدگاههاي نسل
معاصر خود و نيز بر نسلهاي آينده تأثير گذاشتهاند و
جهانبيني و شناخت آنها را دگرگون ساخته و مناظره تازهاي
در برابر آنان گشودهاند و ايشان را به پيروي از خويش
وادار ساختهاند، کساني بودهاند که در يک، يا چند بعد از
ابعاد وجودي خويش، برتري و امتياز چشمگيري نسبت به همگنان
داشتهاند؛ در ميان اين شخصيتهاي برجسته و اين ستيغهاي
سر به فلک کشيده برخي در ميان ديگران برجستهتر و
شاخصترند، مرحوم استاد شهيد آيت الله مطهري (قدس سره) در
زمره آن گروه از برگزيدگان جامعه بشري است که با تأسي به
پيامبران و امامان و علما و بزرگان دين، نه فقط در يک
جنبه، که در ابعاد گوناگون وجودي رشد و بالندگي داشته و
سعه و رقاء معنوي پيدا کرده است. او استاد و معلمي مبرز،
محققي توانا و موشکاف، متکلمي بصير، فيلسوفي عميقانديش،
مصلحي پرشور، احياگري جان سوخته و عارفي روشن ضمير بود. در
اين شمه سعي کردهايم تا شمهاي از اين حديث مفصل را
بازگوييم، که گفتهاند: «ما لا يدرک کله لا يترک کله»
الف_ در مقام استادي و معلمي:
آنها که دستي در تعليم و تعلم دارند اينک
ميدانند که تدريس و آموزش چه هنر ظريف و دشواري است و تا
چه اندازه نيازمند صبر و استقامت و نظم و دقت است. موفقيت
در تدريس در گرو دهها عامل است که داشتن معلومات و
اطلاعات کافي تنها يکي از آنها به حساب ميآيد. مرحوم
مطهري از آن سنخ اساتيدي که درسشان زمزمه محبت است و
شاگرد را هر چند گريز پا باشد، جمعه نيز به حوزه درس و بحث
ميکشاند. آن مرحوم با آنکه تحصيلات رسمياش را در حوزه
گذرانده و به طور مستقيم در مؤسسات آموزشي جديد تحصيل
نکرده بود و شيوههاي نوين آموزشي را به شيوه دانشگاهي
نميدانست؛ اما آن چنان به کار تدريس تسلط داشت که گويي با
آخرين شيوهها و دستاوردهاي روانشناسي آموزش و پرورش در
محضر بزرگترين اساتيد اين فن آشنا شده است.
مرحوم مطهري در تدريس نيز همچون ساير جنبههاي زندگيش
بسيار منظم و مقيد به برنامه بود. در طول کلاس حتيالمقدور
از مطلب اصلي دور نميشد و اگر احياناً مطلبي را بر سبيل
استطراد بر زبان ميآورد، آن را به گونهاي انتخاب ميکرد
که با موضوع مورد بحث قرابت داشته باشد. در هر کلاس
استعداد و بنيه مستمعين را در نظر ميگرفت و مطالب را
متناسب با سطح معلومات جمع عرضه ميکرد.
ايشان علاوه بر عمق و وسعت معلومات، بيان گرم و دلنشيني
نيز داشت و خود اين امر سبب گرمي زايدالوصف محضر ايشان
ميشد؛ استاد در پاسخگويي به سؤالات صبور و با حوصله بود.
مرحوم مطهري پيش از حضور در کلاس، مقيد بود که به سبک
هماساتيد حوزه در حدي که فرصت اجازه ميداد، از پيش
مطالعه کند و مطالب را در ذهن خود مرتب سازد؛ در کلاسهاي
خصوصي اگر فرصت مطالعه پيدا نکرده بود، به هيچ وجه از
بازگو کردن مسأله ابا نميکرد و از شاگردان ميخواست که در
نوبت ديگري در کلاس حضور پيدا کنند.
ايشان هرگاه قصد داشت در کلاس، مطالب کتابي را مورد نقد
قرار دهد، نسخهاي را مورد استفاده قرار ميداد که در آن
به هنگام مطالعه حواشي لازم را يادداشت کرده بود و در آن
حال به هنگام بررسي مطالب پس از خواندن متن، حاشيه خود را
نيز مطرح ميکرد. در کلاسهاي درسي که ايشان براي اساتيد
دانشگاه تهران ترتيب داده بود، بسا اتفاق ميافتاد مطلبي
را که خود با تحقيق و تدقيق شخصي از روي ترجمههاي ناقص
موجود، در خصوص آثار فلاسفه بزرگ غربي نظير «کانت» و «هگل»
و «هيوم» يافته بود، در کلاس مطرح ميساخت و مستمعان که
بعضاً تخصصشان در آثار همان فيلسوف بود، اذعان ميکردند که
براي نخستين بار است که تحليلي به اين دقت و عمق درباره
فيلسوف مورد نظر به گوششان ميخورد.
از جمله ويژگيهاي مرحوم مطهري در تدريس، بيان سير تاريخي
مطالب بود، بدين معني که در هر زمينهاي به اقتضاي موضوع
مورد بحث، ايشان سير تحول و تطور آن علم را از زمان ابتدا
تا زمان حاضر تشريح ميکرد.
کلاسهاي درس مرحوم مطهري، چه آنها که با حضور تعداد
کثيري از مستمعين تشکيل ميشد و چه آنها که قليعي از
شاگردان خصوصي در آن شرکت ميجستند، صرفاً محل تعليم و
آموزش نبود، بلکه مستمع با تمام وجود معنويت و قداست
آن را درمييافت و به نسبت آمادگياش در جذبههاي الهي آن،
مستغرق ميشد.
استاد در مقام محققي توانا و موشکاف
تحقيق علمي بيشباهت به استخراج فلزي قيمتي
از معدني در اعماق زمين نيست. مرحوم مطهري از آن سنخ بود
که اولاً: به خوبي ميدانستند چه چيزي را بايد جستجو
کنند؛ ثانياً نظير هر محقق شايستهاي اهل دقت و امعان نظر
بود. به عبارت ديگر او هم محقق بود و هم مدقق. تحقيق با
تدقيق تفاوت دارد. مرحوم مطهري علاوه بر وسعت معلومات، سخت
موشکاف و نکتهسنج و تحليلگر بود. ثالثاً، استاد شهيد
مخالف تقليد صرف و نقل قول طوطيوار از اين کتاب و آن
رساله و به همان متفکر بود. رابعاً، مرحوم مطهري در کار
تحقيق نيز نظير ساير جنبههاي حيات معقولش منظم و با
برنامه بود. ايشان علاوه بر يادداشت برداري؛ از شيوهي
تلخيص و يادداشت برداري مطالب مهم سود ميجست و علاوه بر
اينها با روشي حساب شده و منظم کار فراهم آوردن فيشهاي
تحقيقي را دنبال ميکرد.
خامساً، مرحوم مطهري در کار تحقيق مقيد به قاعدهي «الاهم
فالاهم» و معتقد به پژوهش در زمينههاي مورد نياز جامعه
بود و از تحقيقات آکادميک صرف که هيچ مشکلي از مشکلات
جامعه را حل نميکرد و وجود و عدمش يکسان بود، سخت احتزاز
ميکرد. او از تحقيقهاي بيضابطه و سياه مشقهاي از سر
بيدردي، دلش خون بود.
ساوساً، استاد از مطاله بيبرنامه شديداً متنفر بود و آن
را کفران نعمت خدا ميدانست و از مطالعاتش حداکثر
بهرهبرداري را ميکرد. فيشهاي تحقيقي که از او
باقيمانده، هم از نظر کثرت موضوعات و هم از جهت وسعت
بررسيها و مطالعات، شخص را به حيرت واميدارد. سابعاً،
مرحوم مطهري در امر تحقيق پيگير و مداوم بود؛ تحقيق و
پژوهش ايشان به يک مرحلهي خاص پايان نميپذيرفت. شيوهي
تحقيق استاد چنين بود که پس از انجام مطالعات مقدماتي و
تهيه فيشها و يادداشتهاي مورد نظر، براي پخته کردن مطلب
در ذهن خود و ورزيده شدن نسبت به آن و کشف و استخراج نقاط
قوت و ضعف نظريات خود در باب آن مسأله، در گوشه و کنار به
ايراد سخنرانيها در باب مطلب مورد نظر ميپرداخت و
احياناً آن را در کلاسهاي خصوصي نيز مطرح ميساخت.
در مقام متعلمي بصير و غيرتمند
علم کلام، تاريخي به قدمت تاريخ دين و مذهب
در جوامع بشري دارد. علم کلام اسلامي، همچون ساير
شاخههاي درخت تناور معارف اسلامي، در طي قرنها رشد و
نمو چشمگير پيدا کرد. سير تکاملي کلام شيعي با ظهور متکلم
برجستهاي نظير خواجه نصيرالدين طوسي تا زمان صدرالمتألهين
ادامه داشت که با ظهور وي حيات عقلي جامعه اسلامي به نقطه
اوج خود رسيد. از زمان صدراي شيرازي به بعد، اندک اندک روح
انديشهي علمي در جامعهي اسلامي ضعيف شد و انديشمندان و
متفکران متأخر بر او، ديگر به تأسيس نظامي جهان شمول توفيق
نيافتند. مرحوم مطهري که خود از سرچشمه گواراي معارف
اسلامي سيراب شده بود و با انديشههاي رنگارنگي که از
دنياي متمدن به کشورهاي اسلامي صادر شده بود، در حد توان
خود آشنا بود، درصدد برآمد به شيوه اسلاف بزرگوار خود دست
به کار تدوين علم کلامي بشود که با ابتنا بر معارف حقه
اسلامي، پاسخگوي نيازها کنوني جامعه باشد و سبب جلب علاقه
و رغبت جوانان دور از اسلام و بريده از مذهب شود. او نخست
دست به کار نوشتن مقالات و رسالههايي در اساسيترين مسايل
علم کلام شد. اين مسايل عبارتند از:
1-
مناسبات عقل و ايمان، يا تعيين حدود حجيت عقل و محدوده
اعتبار و کاربرد نقل.
2 -رابطه
ميان ايمان و عمل
3-
مسأله جبر و اختيار
4-مسأله
صفات حق تعالي و افعال او
5-مسأله
امامت و خلافت و رهبري.
پس از فراغت از مسايل کلاسيک علم کلام،
مرحوم استاد به بررسي مسايل مستحدث اين علم پرداخت و با
دقتي کمنظير و صبر و حوصهاي درخور تحسين، کار مطالعه
آراء مخالفان را از هر سنخ آغاز کرد. مرحوم مطهري پس از
بررسي جامعي که از انديشههاي رايج در جامعه به عمل آورد،
کار پاسخگويي و نقد نويسي بر آراء مخالفان و توضيح و
تفسير مذهبي را آغاز کرد و همچون پاسداي بيدار و هوشيار با
همهي وجود به حراست از حصار و باروري دين پرداخت و در هر
جا اقمال بروز رخنه و ايجاد شکافي ميداد، مجدانه به ترميم
آن همت گماشت. در کتاب «خدمات متقابل اسلام و ايران» استاد
شهيد پاسخي دندانشکن به امثال «پورداود» ميدهد که سعي
دارند هر آنچه به اسلام و تمدن اسلامي مربوط ميشود نفي
کنند و مجد و عظمت ايرانيان را يادگار دوران پيش از اسلام
به حساب آورند.
ايشان در مقدمه کتاب «علل گرايش به ماديگري» پرده از
انگيزهي «شاملوها» و «ميرفطروسها» که ناشيانه و بچگانه
تلاش ميکردند تا لسانالغيب را شاعري مادي معرفي کنند،
برميدارد.
مرحوم مطهري به هيچ روي اهل سازش و مسامحه به خصوص آنجا
که پاي اسلام در ميان ميآمد نبود و سکوت را ذنب لايغفر
ميدانست و محال بود که صداي اعتراض خود را هرچه رساتر به
گوشها نرساند.
در مقام معلمي پرشور و روشنبين
مرحوم مطهري که خود در يکي از حساسترين
دورههاي حيات فکري کشورهاي اسلامي ديده به جهان گشود،
ميدانست اگر در امر دفاع از گوهر مقدسي که يادگار ابراهيم
(ع) و سلالهي پاک اوست لحظهاي درنگ شود، در آيندهاي
نزديک نه از تاک نشان خواهد ماند و نه از تاک نشان. اما
نخستين قدم براي مبارزه با اين خطر عظيم شناساندن هرچه
دقيقتر و عميقتر مسأله و روشن نمودن ابعاد و وجوه
گوناگون آن است. ايشان به منظور يافتن ريشههاي انحطاط و
ضعف مسلمين و آگاه ساختن آنان به نقاط ضعف خويش، دست به
کار تحقيقي عميق در اين زمينه ميشود و تلاش ميکند در حد
توان اغلب موارد اساسي و مهم را استقصاء کند و حتيالمقدور
چيزي را فراگذار ننمايد. حاصل اين تحقيق، فهرستي از مباحث
اصلي است که بايد تک تک آنها با اسلوب علمي بررسي کافي به
عمل آيد و اين کاري است که نه از عهدهي يک فرد که از
عهدهي جمع کثيري از محققان و اسلام شناسان برجسته ساخته
خواهد بود. مرحوم مطهري پس از ارائه اين طرح و دعوت از همه
کساني که ميتوانستند احياناً در اين زمينه قدم مثبتي
بردارند، پس از آنکه با پاسخ مساعدي روبرو نشد، بيآنکه
کوچکترين ترديد و ضعفي به خود راه دهد، يک تنه دامن همت به
کمر بست و مسئوليت انجام و اجراي طرح پيشنهادي را عهدهدار
شد. آن بزرگوار در سال 41 با انتشار مقالهي «مشکل اساسي
در سازمان روحانيت» ميکوشيد تا راه حلي براي رفع موانع
موجود بر سر راه پويايي روحانيت پيشنهاد دهد. او بر سر
روحانيون نهيب ميزد که: شما مسئول نجات مردم در برابر
تجاوز و هجوم غرب و شرق هستيد و زيبنده نيست که در اين
شرايط حساس در غفلت و بيخبري به سر بريد:
چون کمند انداخت دزد و رخت مسکينان ببرد
پاسبان خفته، خواهي باش و خواهي گو مباش
او با جمعيتهاي مؤتلفه اسلامي همکاري
نزديک داشت و راهنما و هدايتکننده فکري و مکتبي ايشان
بود. همچنين با نهضت روحانيت مبارز ايران به رهبري حضرت
امام خميني (قدس سره) از همان بدو تکوين همکاري صميمانه و
نزديک داشت، تا آن جا که پس از وقايع خونبار سال 42 و
تبعيد امام، او نقش تدوين کنندهي انقلاب را به عهده گرفت.
بيشک اگر تلاشهاي خستگيناپذير اين مرد بزرگ نبود، معلوم
نبود که پس از سقوط رژيم شاه نهضت جوان ما چگونه ميتوانست
در برابر دهها مکتب و انديشهي قوي پايداري و مقاومت کند.
او بياعتنا به سرزنش کنندگان، کار اساسي و اصلي خود را که
اهميت و فوريت آن را بهتر از هر کس ديگري دريافته بود،
دنبال ميکرد و ذرهاي يأس و ترديد در تداوم اين رسالت
عظيم به خود راه نميداد. گويي مفاد اين آيه شريفه را
نصبالعين قرار داده بود که: «اي کساني که ايمان
آوردهايد، هر کدام از شما که از دين خويش روي برگرداند،
به زودي خدا گروهي را بياورد که دوستشان دارد و دوستش
دارند، با مؤمنان افتاده و فروتن ، با کافران سرکش و
پرخاشگرند، در راه خدا کارزار کنند و از سرزنش هيچ سرزنش
کنندهاي هراس به خود راه ندهند.» [سوره مائده آيه 54]
منبع: کتاب مصلح بيداري جلد 1
|