...:: www.sobh.org ::...
شنبه 10 مرداد 1389  9:59:36 PM

 > خاطره اولین اعزام > آويزان قطار


آويزان قطار

گوشش را گرفته بود و پياده‌اش مي‌كرد. گفت: «بچه اين دفعه چهارمه كه پياده‌ات مي‌كنم، گفتم نميشه بري.» گريه مي‌كرد، التماس مي‌كرد، ولي فايده‌اي نداشت، يواشكي رفته بود.
از پنجره از سقف، هر دفعه هم پياده‌اش كرده بودند. خلاصه نگذاشتند، سوار قطار بشود. توي ايستگاه قم مامور قطار صدايي شنيده بود، از زير قطار، خم شده بود ديده بود پسر نوجواني به ميله‌هاي قطار آويزان است با لباس‌هاي پاره و دست و پاي روغني و خوني ديگر دلشان نيامد برش گردانند.

منبع: سالنامه ستاره ها  

 

 

مطلب قبلي

مطلب بعدي