Menu By Milonic JavaScript

Skip Navigation Links
صفحه اصلی >  لیست شهدای مدافعان حرم >  محمد جمالی
زندگینامه
محمد جمالی

نام پدر: - تاریخ تولد: 1342/10/00
محل تولد: ایران - کرمان - شهر بابک - پاقلعه تاریخ شهادت: 1392/08/12
محل شهادت: سوریه طول مدت حیات: 50 سال
مزار شهید: -


زندگینامه
محمد جمالی در دی ماه 1342 در خانواده ای اصیل و نجیب و مذهبی در روستای پاقلعه از توابع شهربابک استان کرمان دیده به جهان گشود و خیلی زود یعنی در سن 2 سالگی پدر خود را از دست داد.
ولی با این حال در طول زندگی پر فروغش هیچ گاه صراط مستقسم الهی را فراموش نکرد. وی تحصیلات ابتدایی خود را در دبستان پاقلعه سپری کرد؛ ولی برای ادامه تحصیل در دوران راهنمایی و دبیرستان مجبور به عزیمت به شهرستان رفسنجان شد.
وی برای ادامه تحصیل خود مجبور بود در همان اوایل سن نوجوانی کار کند تا بتواند خرج تحصیل خود را فراهم نماید، بعد از اتمام تحصیلات راهنمایی؛ دوران تحصیل دبیرستان وی مصادف با قیام مردم ایران علیه طاغوت و نظام آمریکایی شاه همراه شده بود. این سرباز اسلام در همان اوایل زندگی و جوانی همگام با مردم همچون ستاره ای در هدایت و راهنمایی دوستان و همسالان خود نقش به سزایی داشت.
جمالی بعد از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی، هنگامی که جنگ عراق علیه ایران آغاز گردید قلم را بر زمین نهاد و اسلحه بر دوش گرفت تا لرزه بر اندام بدخواهان ایران عزیز بیندازد.
وی تا آخرین روزهای جنگ در مناطق مختلف جنوب و شرق در سمت های مختلفی فرماندهی در عملیات از جمله طریق القدس، فتح المبین، بیت المقدس، رمضان، والفجر8 و کربلای1-4-5 خدمت گذار رزمندگان لشگر همیشه پیروز ثارالله بود و چندین بار مجروح گردید.
از جمله در سال 1361 در یک عملیات از ناحیه کتف به شدت زخمی شدند و ایشان برای مداوای جراحت کتف خود به بیمارستانی در بندرانزلی منتقل شدند و زخم کتف ایشان آن قدر شدید و عمیق بود که پزشک و پرسنل بیمارستان در هنگام شستوی و مداوای زخم ایشان از مقاومتش در تعجب مانده بودند؛ همچنین در سایر عملیات ها ترکش هایی به سر و پای ایشان اصابت کرده بود. و در عملیات کربلای5 دچار موج گرفتگی شدید شده بودند که مجبور شدند به عقب برگردند.
در دوران اواخر جنگ یعنی در سال1365 برای دیدن دوره دافوس به تهران آمد و دوره دافوس را به پایان رساندند و همچنین بعد از جنگ تحمیلی فرصت یافت تا تحصیلات عالی خود را در رشته مدیریت ادامه دهد و در ضمن ادامه تحصیل به خدمت در لشگر41 ثارالله معاونت عملیات لشگر41 ثارالله پرداخت.
جمالی هیچ گاه در زندگی آرام و قرار نداشت و هر جا که احساس می کرد وجودش برای کاری مفید می باشد از جان خود مایه می گذاشت و هیچ چیز خانه، زندگی، همسر، فرزندان و... مانع تلاش وی در صحنه های مختلف نمی شد.
لذا در سال 1372 آن زمانی که اشرار و قاچاقچیان در منطقه سیرجان و توابع آن آسایش و امنیت را از مردم گرفته بودند؛ پیشنهاد سمت فرماندهی اطلاعات عملیات تیپ دوم صاحب الزمان(عج) به ایشان داده شد و ایشان برای مبارزه با اشرار این پیشنهاد را از جان و دل پذیرفت و در مدت چهار سالی که در این سمت قرار داشت با تلاش های بی دریغ خود موفق شد با دیگر همرزمان خود عملیات گوناگون و موفقیت آمیزی علیه اشرار انجام دهند و تعداد بسیاری از آنان را از جمله حمید نارویی ، خدابخش نارویی و ... را به هلاکت برسانند؛ و امنیت و آرامش را به منطقه و زندگی مردم برگردانند.
وی بعد از اتمام مأموریت خود در تیپ دوم صاحب الزمان(عج) مجدداً به لشگر41 ثارالله برگشت و به همان سمت قبلی خود در اطلاعات عملیات ادامه داد تا این که در سال 1385 بازنشسته شد.
اندکی از بازنشستگی او نمی گذشت به وی پیشنهاد مسئولیت در استانداری استان کرمان مبارزه با قاچاق کالا و ارز گردید و چون وی احساس مسئولیت کرد که شاید بتواند خدمتی بکند این پیشنهاد را پذیرفت و به مدت 2 تا 3 سال در این سمت در استانداری مشغول به کار بود و همزمان در دانشگاه امام حسین(ع) مشغول تدریس به دانشجویان در رشته جغرافیا و نقشه خوانی بود و سعی داشت کار خود را همانند سایر جاها به نحو احسن انجام دهد.
یکی از خصوصیات مهم محمد این بود که در هر سمت، پست و مقامی که قرار می گرفت دچار غفلت و غرور نمی شد و همیشه یاد محبوب و مرگ را در دل زنده نگه می داشت و همیشه در زندگی خود فرمایشات حضرت مولا علی(ع) در نهج البلاغه را در مورد پستی و بی اهمیتی دنیا و یاد مرگ را مرور می کرد و آن ها را سرمشق زندگی خود قرار می داد و حتی به دیگران هم مخصوصاً به خانواده خود انتقال می داد و به همین خاطر هیچ چیز از پول و ثروت و جاه و مقام و... نتوانست او را فریب دهد و رها کردن آن ها برایش خیلی آسان بود و همیشه عاشق محبوب واقعی خود بود و همچنین شهادت که همان راه رسیدن به محبوبش می بود.
بنابراین زمانی که در اوایل سال 1392 از جمالی می پرسند برای رفتن به سوریه نظرت چیست؟ پاسخ می دهد عالی است من که از خدا می خواهم. بنابراین از شادی در پوست خود نمی گنجید و برای رفتن دیگر آرام و قرار نداشت در باغ شهادت باز باز است و خلاصه سرانجام در اواخر مرداد ماه 1392 ایشان برای دفاع از حرم حضرت زینب(س) و مبارزه با تکفیری ها و به گفته یکی از فرماندهان خود آنقدر برای رفتن عجله داشتند که کسی جلودارش نبود.
آری او این دنیا را دیگر جایی برای ماندن خود نمی دانست و برای همین عجله داشت تا هر چه سریع تر به آرزوی دیرینه اش برسد و به وصال محبوب نایل آید تا این که در 12 آبان سال 1392 در سن 50 سالگی به آرزوی دیرینه خود رسید.
تدوین و تنظیم توسط گروه فرهنگی هاتف (سایت صبح)
برگرفته از
پایگاه اطلاع رسانی بسیج، تاریخ: - / - / -