shahid 's site...:: www.sobh.org ::...
سه شنبه 20 بهمن 1388  3:14:05 PM >شهدا > دفاع مقدس >منصور اسماعيلي >کفش و ايمان


کفش و ايمان


منصور حالت عجيبي داشت. گويي ايمان به خداوند متعال در عمق جانش ريشه کرده بود، هيچ چيز و هيچ کس او را از اسلام و قرآن دور نمي ساخت. يادم هست برايش نيم چکمه اي سرمه اي رنگ خريدم. کفشهايش پاره بود. دلم طاقت نمي آورد. او را با آن کفشها ببينم. اما خودش راضي نمي شد آنها را بپوشد. از اين کارش به شدت ناراحت شدم. او نگاهش را از من دزديد و با شرم گفت:«مادر اگر من اين کفشهاي نو را پا کنم مغرور مي شوم و ايمانم کم مي شود.» در مقابل استدلالش پاسخي نداشتم. منصور کفشها را به يکي از دوستانش داد و خود از همان وسائل قبلي استفاده کرد.

منبع:گروه تحقيقاني فتح الفتوح

راوي:مادر شهيد

کفش و ايمان