Menu By Milonic JavaScript

Skip Navigation Links
صفحه اصلی >  لیست شهدای دفاع مقدس >  علی رضا نوری
زندگینامه
حضوری عاشقانه
نماز
رزمنده صبور
نامه شهید
شعر شهید
سخن شهید
وصیت نامه
علی رضا نوری

محل تولد: ایران - مازندران - ساری محل شهادت: شلمچه
تاریخ شهادت: 1365/11/09 مزار شهید: گلزارشهدای ملامجدالدین1-2-مازندران


زندگینامه
علی رضا اول مهر سال 1331 در محله «سردار» ساری به دنیا آمد. آن روزها، ایام حج بود و پدرش در سفر عشق. به همین خاطر پدربزرگش در گوش او اذان و اقامه گفت. سه سالگی او را به کودکستان فرستادند. از همان بچگی همراه پدر به مسجد می رفت و به تقلید از او نماز می خواند.
علی رضا بچه پر جنب و جوشی بود. رابطه اش با بچه های محل خوب و پای ثابت کارهای دسته جمعی شان بود. از آن جایی که پدرش در ساری مغازه داشت، هر وقت می توانست به سراغ او می رفت و در کارهای مغازه کمکش می کرد. هوش خوبی داشت و در عالم بچگی برای خودش اسباب بازی های ساده می ساخت. بزرگ تر که شد مطالعه و ورزش حرف اول را در تفریحاتش می زد. حتی در شنا و ورزش های رزمی در سطح شهرستان و استان مقام هایی هم کسب کرد. در مدرسه هم دانش آموز مستعد و باهوشی بود. بعد از پایان دوره ابتدایی مطابق نظام آموزشی آن روز، به دوره متوسطه رفت. نامش را در دبیرستان «شریف» شهر ساری نوشتند. آخرین سال تحصیلی را داشت به خیر و خوشی تمام می کرد که پدرش را از دست داد.
علی رضا با همان شرایط روحی، اما با اراده و صبر دیپلمش را در رشته ریاضی گرفت.
وقت خدمت سربازی اش بود. دو سال را در ارتش شاهنشاهی گذراند. بعد از پایان خدمت، در اداره محیط زیست (مازندران) مشغول شد.
با وجود اینکه کار می کرد، غروب ها بساط درس و کتاب را پهن می کرد جلویش. کنکور که داد، در دانشگاه پلی تکنیک تهران (صنعتی امیرکبیر فعلی) در رشته مهندسی راه و ساختمان (عمران کنونی) قبول شد. چند وقت بعد، به استخدام اداره راه آهن کشوری درآمد. اوایل در راه آهن شهرستان ساری کار می کرد اما پس از مدتی به تهران منتقل و در بخش پل سازی و ساختمان راه آهن به عنوان مهندس تکنسین مشغول به کار شد.
سال 1355 علی رضا 24 ساله بود که با خانم «طوبی عرب پوریان» طی مراسمی ساده، عقد همسری بست و زندگی مشترک را آغاز کرد.
در هما سال ها که اوج مبارزه مردم با رژیم پهلوی بود، علی رضا چه در راه آهن به عنوان مهندسی مذهبی و چه در میان مردم عادی به عنوان مبارزی انقلابی، آرام و قرار نداشت. بارها هم سوء ظن ساواکی ها را برانگیخت ولی به خواست خدا سالم ماند.
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، به همراه چند نفر دیگر، مسئولیت حفاظت و نگهداری تأسیسات راه آهن جمهوری اسلامی ایران را در تهران بر عهده گرفت. همان موقع برای نخستین بار، کمیته انقلاب اسلامی راه آهن جمهوری اسلامی ایران را تشکیل داد و خودش فرماندهی آن را بر عهده گرفت.
او علاوه بر فعالیت های قبلی اش، انجمن اسلامی کارکنان راه آهن جمهوری اسلامی را هم تأسیس کرد. وقتی گروهک های مزدور و ضدانقلاب لوله های نفت و خطوط ریلی راه آهن، به ویژه جنوب را منفجر می کردند، علی رضا به همراه عده ای از همکارانش به آنجا رفت و با تشکیل کمیته انقلاب اسلامی راه آهن جنوب سینه به سینه شان ایستاد.
حالا دیگر وقت آن رسیده بود که مهندس لباس جهاد بپوشد. بعد از این که علی رضا اوضاع را در راه آهن تثبیت کرد و مسئولیت ها را به افراد شایسته سپرد، در سال 1358 رسماً به عضویت «سپاه پاسداران انقلاب اسلامی» درآمد و چون خودش قبلاً در دوران طاغوت، سربازی رفته بود، دوره های آموزشی سپاه را با موفقیت کامل طی کرد و پس از پایان آن، طی حکمی به فرماندهی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در راه آهن جمهوری اسلامی ایران منصوب شد.
جنگ که شروع شد علی رضا با استفاده از تجربیاتش به عنوان سرباز سابق ارتش و فرمانده فعلی در سپاه گروهی 72 نفره از پرسنل راه آهن تحت عنوان «72 شهید کربلا» سازماندهی کرد و با خودش به جنوب برد. او و تیم عملیاتی اش، که استعدادی قریب به یک گروهان داشتند، در بستان و سوسنگرد مستقر شدند. یکی از عوامل اصلی شکست محاصره سوسنگرد، نبردهای جانانه همین 72 نفر و فرمانده شان بود. انگار که سوسنگرد، کربلا بود و علی رضا نوری، تمثیلی از امام حسین (ع) و این 72 نفر هم انگار اصحاب حضرت بودند...!
درست در همین زمان بود که، پیشنهاد ریاست کل راه آهن جمهوری اسلامی ایران (رجا) به او داده شد ولی او نپذیرفت و چنین پاسخی را حواله شان کرد که: «توی این شرایط که بچه ها جبهه می رن، پیشنهاد مسئولیت واسه من یه امتحانه ولی من جبهه رو می پذیرم.»
سال 1360 در عملیات خونین امام علی (ع) در بستان و تنگه چزابه، شرکت کرد. این عملیات از آنجا خونین بود که هزار نفر طی این رزم نابرابر، به خون غلتیدند. علی رضا هم بی بهره نماند. جراحت بسیار شدید پا و اصابت دوازده ترکش به قسمت های مختلف بدن، سهم او از این حماسه کربلایی بود.
او را به بیمارستان شیراز منتقل کردند. پزشک ها گمان می کردند او شهید شده است، مهر «شهید» بر سینه او زدند ولی اندکی بعد متوجه شدند که شمع حیات او سوسو می زند بنابراین او را به تهران فرستادند.
وی پنجاه بار در جبهه مجروح شد که چهار دفعه اش بسیار شدید بود.
سال 1361 در عملیات والفجر مقدماتی وقتی جانشین شهید علی اکبر حاجی پور فرمانده گردان عمار لشگر 27 محمد رسول الله بود، بر اثر انفجار مین دست راست خود را از آرنج به پایین از دست داد. دوستانش می گفتند علی رضا برای خودش یک دست مصنوعی مکانیکی ساخته بود! بعد از آن مدتی به عنوان مسئول طرح و برنامه در لشکر جدیدالتأسیس 10 سیدالشهدا (ع) بود و بعدش هم فرماندهی گردان ابوذر را در عملیات خیبر بر عهده داشت، اما بعد از عملیات دوباره به لشکر 27 بازگشت.
ابتدا ریاست ستاد لشکر 27 محمد رسول الله را بر عهده داشت و پس از عملیات کربلای 1 به مدیریت و فرماندهی نیروهای اعزامی از شهر تهران پرداخت.
روز شروع عملیات کربلای 4، در اطراف شهر بصره عراق، وصیت نامه خود را نوشت. لو رفتن و شکست طرح عملیات کربلای 4 در محور شهر ابوالخصیب جهت پیشروی به سمت شهر بصره، دومین شهر استراتژیک عراق، فرماندهان جنگ را متقاعد کرد که به سرعت از جهل عراقی ها استفاده کرده و عملیاتی وسیع را در جنوب منطقه عملیاتی رمضان، حد فاصل جاده شلمچه _ بصره تا کانال پرورش ماهی به انجام برسانند و به این ترتیب حماسه عظیم کربلای 5، آغاز شد.
در این عملیات نوک پیشروی رزمندگان اسلام را دو لشکر 25 کربلا و 27 محمد رسول الله (ص) تشکیل می دادند. قسمت این بود که علی رضا نوری، آخرین حماسه حسینی عمر دنیوی خود را در کنار برادران همشهری اش برپا کند.
نهم بهمن 1365، مصادف با چهارمین سالگرد شهادت «غلام حسین» و «مجید» بود. علی رضا هم مست از وصال یار، اوج گرفت تا آسمان هفتم.
نوری در عملیات کربلای 5، مسئول ستاد لشکر 27 محمد رسول الله (ص) در سن 34 سالگی طی عملیات کربلای 5 در منطقه شلمچه به دیدار معشوق شتافت. پیکر پاک و مطهرش را در گلزار شهدای ملامجدالدین 1-2 مازندران به خاک سپردند. از او 3 فرزند به یادگار مانده است.
تدوین و تنظیم توسط گروه فرهنگی هاتف (سایت صبح)
برگرفته از
پایگاه اطلاع رسانی ایثار، تاریخ: - / - / -
پرونده شهید در لشگر27 محمد رسول الله، تاریخ: - / - / -
کتاب بیکرانه ها، تاریخ: - / - / -
ماهنامه فکه، صفحه:36، شماره مجله:105، تاریخ:1390/11/10
نامه استعلامي از لشگر27 محمد رسول الله، تاریخ: - / - / -