Menu By Milonic JavaScript

Skip Navigation Links
صفحه اصلی >  لیست شهدای مدافعان حرم >  محمدرضا حسینی مقدم
زندگینامه
محاصره دشمن
متخصص جنگی
اولین ملاقات
کمپ ترک اعتیاد
ایجاد اسرائیل کوچک در منطقه
خبرشهادت
شهادت
شرح عاشقی
دل نوشته:به وسعت واژه پدر
وصیت نامه
محمدرضا حسینی مقدم

نام پدر: محمدحسین تاریخ تولد: 1333/01/10
محل تولد: ایران - خراسان - تربت حیدریه تاریخ شهادت: 1393/11/16
محل شهادت: سامرا طول مدت حیات: 60 سال
مزار شهید: وادی السلام-نجف-عراق


زندگینامه
نامش محمدرضا بود و فرزند دوم از خانواده پنج نفره محمدحسین و صدیقه. دهم فروردین 1333 در تربت حیدریه چشم به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی را در تربت گذراند و بعد به همراه خانواده به مشهد مهاجرت کرد. پس از اتمام تحصیل در دبیرستان به سربازی رفت. با پایان یافتن خدمت سربازی در سال 1355 بعد از گذراندن دوره ی تاسیسات حرارت مرکزی در یک کارخانه تولید گچ مشغول به کار شد.
شکل گیری حرکت های مردمی در مبارزه با رژیم شاه، او را نیز در خود جذب کرد. همین همراهی با انقلاب باعث شد اختلافات و درگیری هایی با صاحب کارخانه پیدا کند که به ضرب و جرح او توسط افراد مزدور و اجیر شده انجامید.
محمدرضا در سال 1359 به استخدام شرکت تولیدی قطعات اتومبیل ایران درآمد و از طریق بسیج کارخانجات در تاریخ 22 مهر ماه 1360 توفیق اعزام به جبهه های جنگ را پیدا کرد. در عملیات های طریق القدس بستان، حمله عراق به چزابه، عملیات مولا علی علیه السلام(1360) بیت المقدس، رمضان، والفجر مقدماتی و یک(61-62) خیبر و منطقه مهران(62-63)،کربلا4و5، جبهه جنوب(65-66)، منطقه جوانرود، شیخ صله، و منطقه عملیات نصر8، ماووت عراق، عملیات مرصاد اسلام آباد غرب(66-67) حضور داشت. بدین ترتیب از اولین عملیات(طریق القدس) تا آخرین عملیات(مرصاد) جبهه های دفاع مقدس را درک کرد. در طی این دوران بارها مورد اصابت ترکش قرار گرفت ولی چون نمی خواست از جبهه به عنوان مجروح تخلیه شود، پس از پانسمان مجددا به خط مراجعت می کرد. در عملیات بیت المقدس در اثر سانحه موتور دچار ضربه مغزی و شکستگی دنده 6و7و8 شد. در سال 1366 در ارتفاعات ماووت در 70 کیلومتری داخل مرز عراق پای چپش روی مین رفت و از مچ قطع شد. این مجروحیت او را از ادامه حضور در جبهه باز داشت و تا پایان جنگ به ادای تکلیف پرداخت. او تا دو ماه پس از پذیرش قطعنامه 598 هم در اسلام آبادغرب حضور داشت و نقش کلیدی و موثری در عملیات مرصاد و بر هم زدن نقشه ی منافقین ایفا کرد.
محمدرضا حسینی مقدم در زمان دفاع مقدس در حوزه اطلاعات و عملیات مسؤلیت هایی را در یگان های رزم خراسان ستاد فرستادگان امام رضا(ع)، تیپ18جوادالائمه(ع)، لشکر5 نصر، سپاه هشتم ثامن الائمه(ع)، و تیپ313 حرّ و همکاری در تاسیس قرار گاه قدس نیروی زمینی سپاه پاسداران، بر عهده داشت. با اتمام جنگ تحمیلی در سال 1368 برای مدت کوتاهی به سوریه رفت تا در شکل گیری نهضت جهانی اسلام در خارج از مرزها ایفای نقش داشته باشد. پس از بازگشت به کرّات از او دعوت شد تا با قبول بعضی سمت ها و مسولیت ها در سپاه به انتقال و کاربرد تجربیاتش بپردازد ولی گمنامی را برگزید و به کارخانه و پشت دستگاه تراش برگشت. تنها مسولیتی که پذیرفت فرماندهی پایگاه مقاومت شرکت قطعات ایران خودرو و رابط حوزه بسیج کارخانجات با سپاه بود که تا زمان بازنشستگی اش در سال 1385 ادامه یافت.
محمدرضا شخصیت پر تلاش و پیگیری داشت و در فاصله اتمام جنگ تحمیلی تا شروع مجدد جهاد در جبهه مقاومت جهانی، هم ادامه تحصیل داد و مدرک دانشگاهی گرفت؛ هم فعالیت های فرهنگی گسترده ای همچون مکتوب کردن اسناد جنگ و انتقال مفاهیم دفاع مقدس به نسل آینده، تلاش مستمر و گسترده برای از بین بردن مشکل اعتیاد در بین جوانان شهر مشهد، ایجاد اشتغال و رفع معضل بیکاری، تأمین هزینه ی تحصیل جوانان، مشاوره و مددکاری برای رفع اختلافات خانواده ها، فعالیت های خیریه ی فرهنگی و حمایت از نویسندگان و تولید کنندگان نرم افزار ها و محصولات فرهنگی، تجهیز کتابخانه ها، برگزاری اردو های راهیان نور، برگزاری جشن های فرهنگی برای دانش آموزان ممتاز شرکت قطعات ایران خودرو، گرامی داشت دهه فجر و سرکشی از خانواده های شهید و ایثارگر و جانباز و رسیدگی به مشکلات ایشان را انجام می داد؛ همچنین در منطقه ی سکونتش عضو هیأت امنای شهرک شهید سیدقاسم حسینی بود و برای رفع مشکلات و عمران و آبادانی منطقه و ارتقاع سطح رفاهی و امنیتی و فرهنگی شهرک پیگیری و تلاش می کرد. در عین حال ارتباطش با همرزمان و دوستان دوره ی دفاع مقدس را از طریق جلسات دعای ندبه میثاق با شهیدان حفظ کرده بود.
او چهار فرزند دارد که در دوران حیاتش همواره به آنان گوشزد می کرد:«یادتان باشد که پدرتان یک کارگر ساده است؛ پس اگر می خواهید به جایی برسید پشتوانه تان تلاش و تحصیل خودتان باشد».. برای آن ها پدری فداکار بود و با مهربانی توأم با تدبیر شرایط رشد فکری و معنوی آن ها را فراهم می آورد. فرزندانش اسما، محمد، حسنا و علی هم اکنون به ترتیب مشغول تحصیل در رشته های و مقاطع دکترای زبان و ادبیات فارسی، دکترای فرهنگ و ارتباطات، دکترای پزشکی حرفه ای و مهندسی بهداشت حرفه ای هستند.
با آن که محمدرضا برای فرزندانش امیدها و آرزوهای فراوان داشت و تازه می خواست ثمره ی عمری را که به پای آن ها گذاشته بود ببیند به محض فتنه انگیزی جریان های تکفیری و ظهور داعش در منطقه احساس تکلیف کرد و پیگیری زیاد توانست به عنوان نیروهای مستشاری به عراق اعزام شود. در مدت حضور دو ماهه اش در سامرا به آموزش نیروهای داوطلب عراقی پرداخت و در دروازه عملیات شناسایی شرکت کرد که با موفقیت و پیروزی همراه بود. در آخرین شناسایی، در شانزدهم بهمن ماه سال 1393 با اصابت ترکش خمپاره از ناحیه پای راست مجروح شد که به علت شدت خون ریزی در سن 60 سالگی به درجه شهادت نایل گردید.
طبق خواسته و وصیت خودش در قبرستان وادی السلام شهر نجف در جوار حرم مولایش امیر المومنین علی(ع) به خاک سپرده شد.
تدوین و تنظیم توسط گروه فرهنگی هاتف (سایت صبح)
برگرفته از
پایگاه خبرگزاری دانشجو، تاریخ: - / - / -
پایگاه خبرگزاری دفاع مقدس، تاریخ: - / - / -